لطفاً در مورد تفویض طلاق، یعنی اعطای حق طلاق به زن در حین عقد نکاح، اطلاعاتی ارائه فرمایید؟

جزئیات سوال


– در پاسخ به یک سوال:

“زن می‌تواند در حین عقد نکاح شرط کند که حق طلاق نیز به او داده شود. این حق می‌تواند مادام‌العمر باشد یا برای مدت معینی.”

فرموده‌اید.

– در این شرایط، مهریه زن چقدر است؟

– به عبارت دیگر، چه مقدار از مهریه به زن داده می شود؟ آیا همه آن داده می شود؟

پاسخ

برادر/خواهر گرامی ما،

بر اساس حقوق اسلامی، حق طلاق به مرد تعلق دارد و مرد می‌تواند این حق را هم شخصاً و هم از طریق وکیل اعمال کند. این وکیل می‌تواند هر کسی باشد، حتی همسرش. وقتی فردی حق طلاق را به شخص ثالثی واگذار می‌کند، به این شخص ثالث که وکالت را بر عهده می‌گیرد، وکیل گفته می‌شود.

اما اگر مرد شخصاً حق طلاق را به همسرش داده باشد، این اعطای حق به معنای

“تفویض طلاق”

به همسرش هم

“مفاوضه”

گفته می شود.

1

لازم به ذکر است که زنانی که از این طریق از شوهرانشان جدا می‌شوند، نادرند. هم عدم آگاهی زنان از حقوقی که اسلام به آنان داده است و هم عدم استقبال از زنانی که چنین درخواستی دارند، نهاد تفویض طلاق را در حد تئوری باقی گذاشته است.


تعریف تفویض طلاق:

کلمه

تفویض

واگذاری و حواله کردن صرفه جویی و اداره یک کار به شخص دیگر است.

تفویض طلاق به این صورت است که،

در حقوق اسلامی،

«اینکه مرد حق و اختیار طلاق را به همسرش واگذار کند و طلاق را به اراده و خواست او بسپارد.»

به صورت زیر تعریف شده است.

این یک نوع تصرف متفاوت از وکالت است و شوهر حق انصراف از آن را ندارد.

2


انواع تفویض طلاق:

تفویض اختیار بر حسب اینکه محدود به زمان باشد یا نباشد، به سه بخش تقسیم می شود.


1. تفویض مطلق:

تفویض اختیاری است که محدود به یک طلاق نیست. از طرف شوهر به همسرش

«من به تو اختیار طلاق دادن خودت را دادم.»

مثل اینکه بگوید (طلاق بده).


2. تفویض موقت:

این به معنای آن است که شوهر به همسرش حق طلاق را برای مدت معینی واگذار کند.

“من به تو اختیار طلاق را در زمانی که به سفر رفتم، دادم.”

مثل اینکه دارد می گوید.


3. تفویض اختیار کلی:

این است که مرد حق طلاق را بدون محدودیت زمانی به همسرش واگذار کند.

“من به تو این اختیار را دادم که هر وقت خواستی خودت را طلاق بدهی.”

مثل اینکه دارد می گوید.


مشروعیت تفویض طلاق:

مشروعیت تفویض با آیات و احادیث ثابت شده است. در قرآن آمده است:


«ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگی و زینت دنیوی را…»

(رفاهش)

اگر بخواهید، بیایید مهریه‌تان را بدهم و به نیکی رهایتان کنم. و اگر پیامبر خدا و سرای آخرت را می‌خواهید، بدانید که خدا برای نیکوکاران در میان شما پاداش بزرگی مهیا کرده است.»

۴

چنین آمده است. به نظر اکثریت علما، منظور از ترجیح زنان به دنیا، درخواست طلاق است. بنابراین، حق طلاق به آنان داده شده است.5

حضرت عائشه (رضی الله عنها) نیز فرمودند:


«پیامبر اکرم (ص) ما را آزاد گذاشتند. ما هم خدا و رسولش را برگزیدیم…»

۶

فرموده است. از این عبارت برمی‌آید که آنان حق داشتند با انتخاب طلاق، از هم جدا شوند.7


زمان تفویض طلاق:

تفویض حق طلاق به زن، از عقد نکاح است.

قبلاً

همانطور که مرسوم است، ازدواج

فوری

یا بیشتر

سپس

همچنین قابل انجام است.

به نظر حنفی ها، قبل از عقد نکاح مرد

“اگر ما ازدواج کنیم، تو هر وقت بخواهی می‌توانی خودت را طلاق بدهی.”

به این صورت که مرد به زن حق طلاق بدهد، زن صاحب حق طلاق می‌شود. این نظر حنفی‌ها، ناشی از این است که طلاق را قبل از نکاح هم ممکن می‌دانند و جایز می‌شمارند که طلاق به شرط ازدواج مشروط شود.8


تفاوت بین اصطلاحات تفویض، وکالت و تملیک در مورد واگذاری حق طلاق:

تفویض حق طلاق از طرف شوهر به زن.

تفویض طلاق

همانطور که قبلاً اشاره کردیم، تفویض با استفاده از کلمات خاصی بیان می‌شود. مثلاً،

“اختیار نفس خویش را داشته باش”، “کار به دست خودت است”، “اگر بخواهی، خودت را به فنا بده”.

9. با این عبارات، شوهر حق طلاق را به زن واگذار می‌کند، گاهی به این نیت که زن از طرف او از این حق استفاده کند (وکالت)، و گاهی هم به این نیت که اختیار طلاق را به طور کامل به زن واگذار کند.

(واگذاری)

نیت می‌کند. در حالی که در برخی مذاهب، وکالت و تملیک به عنوان یک چیز واحد در نظر گرفته می‌شوند، در برخی دیگر، به دلیل نتایج متفاوتی که به بار می‌آورند، یکسان نیستند.

وقتی شوهر به همسرش حق طلاق را واگذار می‌کند (تفویض)، دیگر نمی‌تواند از این حرف خود برگردد، در حالی که موکل می‌تواند وکیل خود را هر زمان که بخواهد عزل کند. اگر تفویض به مدت معینی محدود شده باشد، پس از آن مدت، حق زن به خودی خود ساقط می‌شود. شخصی که حق طلاق به وکالت به او داده شده است، پس از عزل، این حق را از دست می‌دهد.11

حق طلاق با زن است.

تفویض، توکیل

یا

واگذاری مالکیت

ارائه آن به این شکل موضوع مهمی نیست، اما به دلیل استفاده از کلمات و اصطلاحات درهم و برهم و غیرقابل تمایز، می تواند باعث سردرگمی شود. از این رو



«کار دست خودت است، اختیار نفس خود را به دست بگیر، اگر بخواهی خودت را به هلاکت برسان.»

استفاده از اصطلاحات خاص، به ویژه برای جوامع غیر عربی، الزامی نیست و فرد می‌تواند این اختیار را با هر زبانی و با هر کلمه‌ای که بخواهد، اعطا کند. بنابراین، برای افرادی که عربی نمی‌دانند، تشخیص تفاوت بین “تخییر” و “مشیّت” و دانستن اینکه هنگام اعطای وکالت به همسرشان از چه کلمه‌ای و هنگام واگذاری کامل حق طلاق از چه کلمه‌ای استفاده کنند، ممکن نیست. از این رو، مهم آن است که زوجین با استفاده از کلماتی که در جامعه‌شان قابل فهم است، حق طلاق را واگذار کنند.


نتیجه تفویض طلاق:

طلاق زنی که حق طلاق دارد و از این حق خود استفاده کرده و از شوهرش جدا شده، طلاق بائن محسوب می‌شود و مرد تا زمانی که زن راضی نشود، نمی‌تواند به زندگی زناشویی بازگردد، خواه به نیت تفویض، تملیک یا توکیل باشد، در هر صورت حکم یکسان است.12

اگر حق طلاق به صورت محدود به زمان داده شده باشد، با انقضای آن زمان، حق طلاق زن از بین می‌رود. مثلاً، اگر مرد بگوید: «فردا مختاری، بخواهی طلاق بده، بخواهی نده»، اگر زن در آن روز طلاق ندهد، حق طلاق خود را از دست می‌دهد.

در مورد زنی که به او تفویض طلاق شده و بر اساس این حق از شوهرش جدا می‌شود، اختلاف نظر وجود دارد که با چند طلاق از شوهرش جدا شده است. به نظر بعضی‌ها، فقط یک طلاق واقع می‌شود، اما به نظر بعضی دیگر، اگر شوهر در هنگام تفویض این اختیار به زن، تعداد طلاق‌هایی را که زن می‌تواند از آن استفاده کند، مشخص کرده باشد، زن فقط با آن تعداد طلاق می‌تواند از شوهرش جدا شود.


این حقی است که اسلام به زنان داده است،

از آنجا که این حق به ابتکار عمل افراد واگذار شده، به درستی مورد استفاده قرار نگرفته است. بخش بزرگی از زنان نیز از وجود چنین حقی آگاه نیستند. آنهایی هم که از این حق آگاهند، از ترس سرزنش و متهم شدن به سوء نیت، قادر به دفاع از آن نیستند. زنان با استفاده از این اختیاری که اسلام به آنها داده است، از بسیاری از بی عدالتی ها رهایی خواهند یافت.




پانویس‌ها:



1. محمد محی‌الدین، الأحوال الشخصية في الشريعة الإسلامية، مكتبة العلمية، بيروت، 2003، ص 300.

٢. عمر نصوحي، قاموس حقوق اسلاميه و اصطلاحات فقهيه، انتشارات بيلمن، استانبول، ١٩٨٥، (١-٨)، ج ٢/ ١٧٧؛ ابن رشد، ابو الوليد محمد بن احمد الحفيد القرطبي، بداية المجتهد و نهاية المقتصد، دار ابن حزم، ١٩٩٥، ج ٢/ ٤١.

عبدالحمید سوم، همان منبع، ص. ۳۰۴-۳۰۵؛ بیلمن، همان منبع، جلد دوم/۱۷۷.

سوره احزاب، آیه های ۲۸ و ۲۹.

5. قرطبی، محمد بن احمد بن ابی بکر، احکام القرآن، بیروت، 1985، جلد چهاردهم، صفحه 170.

۶. بخاری، طلاق، ۵، ج.۶، ص.۱۶۵؛ مسلم، طلاق، ۴، ج.۲، ص.۱۱۰۴؛ ابوداود، طلاق، ۱۲، ۲/۶۵۳-۶۵۴.

7. حمدی دوندورن، راهنمای خانوادگی با ادله، انتشارات آلتینولوک، استانبول، 1995، صص 418-419.

۸. ابن عابدین، محمد امین، ردّ المحتار علی الدرّ المختار، (ترجمه احمد داوداوغلو)، انتشارات شامیل، استانبول، ۱۹۸۳، جلد ششم/صفحه ۳۴۹؛ زُحَیلی، وهبه، دایرة المعارف فقه اسلامی، ترجمه کمیسیون، انتشارات رساله، استانبول، ۱۹۹۴، جلد نهم/صفحه ۳۳۴.

۹. جِن، خلیل، طلاق در حقوق قدیم ما، چاپ دوم، انتشارات دانشگاه سلجوق، قونیه، ۱۹۸۸؛ ازدواج در حقوق اسلام و عثمانی، انتشارات دانشکده حقوق دانشگاه آنکارا، آنکارا، ۱۹۷۴، ص ۶۸.

10. ابن رشد، همان منبع، جلد سوم/صفحه 41؛ دوندورن، همان منبع، صفحه 138.

عبدالحمید یازدهم، همان منبع، ص. ۳۰۱. بکر، احکام القرآن، بیروت، ۱۹۸۵، جلد چهاردهم/۱۷۰.

12. جین، همان اثر، ص. 69؛ دوندورن، همان اثر، ص. 418.

عبدالحمید سیزدهم، همان منبع، ص. ۳۰۴.


با سلام و دعا…

اسلام در پرتو پرسش‌ها

آخرین سوالات

سوال روز