آفرینش (خلق از عدم)، ایده ای بسیار غیرمعمول نیست؟

جزئیات سوال


– آیا می توانید به این پاسخ آتئیست ها به این سوال که “اگر خدا ما را نیافریده، پس چه کسی آفریده؟” پاسخی بنویسید؟ ذهنم خیلی درگیر شده، لطفا کمکم کنید. پاسخ آتئیست:

– در این سؤال دو مغالطه منطقی وجود دارد: استدلال دایره‌ای و تناقض. استدلال دایره‌ای (یا تکرارگویی) به معنای شروع از یک نقطه و بازگشت به همان نقطه است.

– از تعریفی که از چیزی که گفته می‌شود جهان را آفریده است (خدا) شروع کرده و سپس می‌پرسند: اگر او نیافریده، پس چه کسی آفریده است؟ این با پرسیدن “اگر آفریده نشده، پس چگونه آفریده شده است؟” تفاوتی ندارد. تنها دلیل این که در ذهن کسانی که این سؤال را می‌پرسند، برای جهان گزینه‌ای جز آفریده شدن وجود ندارد و این افراد ایده آفریده شدن را تا این حد طبیعی می‌دانند، این است که از کودکی با ایده آفریده شدن خو گرفته‌اند. در حالی که آفریده شدن (به وجود آمدن از عدم)، ایده‌ای بسیار غیرمعمول است. چیزی نیست که به راحتی به ذهن برسد و منطقی باشد. به همین دلیل است که در تاریخ اندیشه بشری، مفهوم “آفریده شدن” مفهومی نسبتاً جدید است (چند هزار ساله). قبل از آن، در اساطیر و باورهای باستانی، بیشتر “تبدیل شدن چیزی به چیز دیگر” وجود دارد. زیرا به وجود آمدن چیزی از عدم، فرضیه‌ای نیست که به راحتی به ذهن برسد. در این مورد، سؤال درستی که از سوی تئیست‌ها قابل طرح است، حتی سؤال “جهان چگونه به وجود آمد؟” هم نیست. زیرا این هم قبول می‌کند که جهان ابتدا وجود نداشته و سپس به وجود آمده است. سؤال درست این است: “آیا جهان همواره وجود داشته است، یا بعداً به وجود آمده است؟” و سؤال را می‌توان با “اگر به وجود آمده، چگونه و چرا؟” ادامه داد. همچنین سؤال “چرا در جهان حیات وجود دارد؟” را هم می‌توان به این‌ها اضافه کرد. که بخشی از این سؤالات در حوزه علم (کیهان‌شناسی و فیزیک نظری) قرار می‌گیرد. اما در مورد بخشی که در این حوزه قرار نمی‌گیرد، هیچ‌کس در جهان نمی‌تواند داوری قابل اعتمادی داشته باشد.

پاسخ

برادر/خواهر گرامی ما،


آفرینش و آفریده شدن

مفاهیم آن

“خارج از روال معمول بودن”

البته که طبیعی است، زیرا هدف شرح امر متعارف است. اگر هر امر متعارفی با امر متعارف دیگری شرح داده شود، این در واقع همان تاتولوژی است. بنابراین، اگر

“توضیح”

اگر بخواهیم در مورد آن صحبت کنیم، غیرمعمول بودن آن کاملاً منطقی است.

مفهوم آفرینش، یک تبیین است. اما ادعای نو بودن مفهوم آفرینش، با ادعای تکامل و پیشرفت ذهن انسان در تضاد است. بر این اساس، ما از مفهومی سخن می‌گوییم که به سطح ادراک پیشرفته‌ای تعلق دارد. مفاهیمی چون شانس یا تصادف نیز در سازوکار طبیعت، هیچ مصداقی ندارند.

مشکل اینجاست که ما فاقد توانایی خلق کردن از عدم هستیم، پس چطور است که ما به مفهومی مانند خلق کردن از عدم یا از هیچ دست یافته‌ایم؟

تمام دانش ما از جهان بر اساس محدودیت‌های انسان‌شناختی ماست. مفهوم آفرینش اما فراتر از این محدودیت‌ها را نشان می‌دهد. تلاش برای مخالفت با این مفهوم بدون درک ماهیت آن، و در عین حال بازتعریف محتوای آن بر اساس محدودیت‌های خودمان، تناقض‌آمیز است. تمام تلاش‌های ما برای تبیین بدون آگاهی از فراتر از محدودیت‌های انسان‌شناختی، چیزی جز یک دور باطل تکراری نیست.


“آیا جهان همواره وجود داشته است، یا بعداً به وجود آمده است؟”

این سؤال نیز سؤالی پوچ و فاقد اساسی‌ترین توضیحات است. در آن صورت، ابتدا این سؤال مطرح می‌شود: هم ابتدا

“جهان هستی”

یعنی اول وجودش را ثابت کنی و بعد بپرسی که آیا وجود دارد؟ این چه منطقی است؟ یا اول…

“جهان هستی”

اینکه بپرسیم “چطور چیزی از عدم به وجود آمد؟” و سپس ادعا کنیم که جهان قبل از به وجود آمدن وجود داشته است، مثال دیگری از سؤالات به ظاهر منطقی است که در واقع سؤال نیستند.

اشتباه اصلی این است که بشریتی که هنوز نتوانسته است ماهیت مفهوم “وجود” را کشف کند، می تواند از این مفهوم به عنوان صفتی برای همه چیز استفاده کند…

همچنین، انسان که وجودش صرفاً به عنوان یک پدیدهٔ جزئی است، چه دانشی از نیستی دارد؟ پاسخ‌هایی که کیهان‌شناسی، فیزیک کوانتوم و فیزیک نظری در مورد حیات ارائه می‌دهند، در نهایت به این محدودیت انسان‌محورانهٔ تمام دانسته‌های ما ختم می‌شوند. اگر بخواهیم فراتر از این چیزی بشنویم…

هاوکینگ’

ما می توانیم در طعم و مزه دنیای خیالی غنی او سهیم شویم.


هیچ کس در روی زمین خارج از مرزهای ما نمی تواند در “قضاوت عادلانه” قرار گیرد.

این سخن، بیش از هر چیز، نشان می‌دهد که حتی علم، که در قرن گذشته به عنوان کلیسای جدیدی ظهور کرده بود، دیگر قابل اعتماد نیست. بدین ترتیب، نیاز ما به یک تبیین فرازمینی برای داوری نیز مورد اقرار قرار می‌گیرد.


وحی قرآنی از فراسوی ذهن و جهان مادی به ما می‌رسد.

انتخاب با ماست؛ یا زندگی کوتاه خود را در شک و تردیدهای بی‌پایان و بحران اعتماد سپری می‌کنیم، یا با ورود به بعد تجربی ایمان، همه چیز را از جمله علم، ذهن و طبیعت را در جایگاه شایسته خود قرار داده و از آشوب به نظم می‌رسیم.


با سلام و دعا…

اسلام در پرتو پرسش‌ها

آخرین سوالات

سوال روز